
کل نماهای صفحه
۱۳۹۰ آبان ۴, چهارشنبه
۱۳۹۰ مهر ۲۶, سهشنبه
۱۳۹۰ مهر ۲۵, دوشنبه
یک لحظه سکوت
بیائید تا جمله مستان شویم
ز مجموع هستی پریشان شویم
چو مستان بهم مهربانی کنیم
دمی بیریا زندگانی کنیم
بگرییم یکدم چو باران بهم
که اینک فتادیم یاران زهم
جهان منزل راحت اندیش نیست
ازل تا ابد، یکنفس بیش نیست
فلک بین که با ما جفا میکند
چها کرده است و چها میکند
ساقی نامه
رضیالدین آرتیمانی
۱۳۹۰ مهر ۲۴, یکشنبه
۱۳۹۰ مهر ۲۱, پنجشنبه
۱۳۹۰ مهر ۲۰, چهارشنبه
۱۳۹۰ مهر ۱۹, سهشنبه
۱۳۹۰ تیر ۳, جمعه
۱۳۹۰ فروردین ۹, سهشنبه
ساعت زمین - مارس ۲۰۱۱
ساعت زمین
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
ساعت زمین یک رویداد جهانی سازماندهی شده توسط صندوق جهانی طبیعت (به انگلیسی: World Wide Fund for Nature) است و در آخرین شنبه ماه مارس هر سال برگزار می شود. خانواده ها و کسب و کار با خاموش کردن چراغ ها و سایر دستگاه های الکتریکی غیر ضروری خود به مدت یک ساعت آن را یادآوری می کنند و آرمان نخست اين اقدام اين است كه آگاهی درباره
تغييرات آب و هوايی و نياز به مصرف محتاطانه انرژی در جهان ابقا شود.
-----------------
دروازه براندنبورگ در برلین
V
---------------------
آکروپولیس در آتن
V
---------------------
پارلمان مجارستان
V
----------------
هتل تاج در شهر بمبئی
V
------------------
مرکز شهر جاکارتا
V
------------------
یک سالن شنای سرپوشیده در پکن
V
----------------
افق شهر سیدنی
V
--------------------
افق شهر سنگاپور
V
-------------
برجهای تجاری هنگ کنگ
V
-----------
برجهای پتروناس در کوالالامپور
V
------------------
سومین برج مرکز تجارت جهانی چین
V
۱۳۹۰ فروردین ۵, جمعه
طفل گمشده
طفلی به نام شادی
دیریست گم شدست
باچشمهای روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سؤ خلیج فارس
سوی دگر خزر
دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه
۱۳۸۹ اسفند ۲۸, شنبه
۱۳۸۹ اسفند ۲۳, دوشنبه
۱۳۸۹ اسفند ۲۲, یکشنبه
۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه
من اگه خدا بودم
من اگه خدا بودم، اینترنت رو قطع میکردم مردم یه ذره زندگی کنند.
من اگه خدا بودم ده نمکی رو کمی ملیح تر می آفریدم.
من اگه خدا بودم زیر بغل آدما مو نمیکاشتم.
من اگه خدا بودم این سیستم مسخره ی عادت ماهیانه رو از رو خانوما برمیداشتم.
اینجوری هم خانوما دوباره دوستم داشتن، هم آقایون!!!!!
( کف و سوت ملت... )
اگه من خدا بودم ، به ابراهیم میگفتم به جای این که خونه ام رو تو صحرای عربستان بسازه ، بره یه جایی تو سواحل هاوایی بسازه.
من اگه خدا بودم، یعنی زندگیای داشتیدا، زندگی.
اگه خدا بودم به موسی میگفتم بزنه دهن چوپانه رو سرویس کنه ، آخه این چه طرز حرف زدن با ساحت مقدس ماست؟
من اگه خدا بودم به جاي آدرس خانه هنرمندان، آدرس شوراي نگهبان رو ميدادم دست عزرائيل!
من اگه خدا بودم یادم نمی رفت که خودم گفتم"ان مع العسری یسری"
من اگه خدا بودم دستور می دادم ملائک هر روز جلوم اسپانیایی برقصن
اگه خدا بودم، تأکیدم به «عاشقی» بود، نه ترس و تقوا.
اگه خدا بودم جهنم رو خراب ميكردم، ميدادم سر بهشت، اينجوري ديگه مردم براي رفتن به بهشت اينقدر جرم و جنايت نميكردن!
من اگه خدا بودم برای تماس با من لازم نبود عربی حرف بزنید.
من اگه خدا بودم کار به اینجاها نمیکشید
من اگه خدا بودم یه تجدیدنظری توی آفرینش شیربرنج و شریعتمداری می کردم!!
من اگه خدا بودم،حداقل بهم بر ميخورد.
اگه خدا بودم،همچین چوب تو ...ــتون میکردم که بفهمین نمیتونین جای من باشین
من اگه خدا بودم ، بازم می شِستم یه گوشه ی دنج ، موهای تو رو شونه می کردم
اگه خدا بودم، اوضاع هیچ فرقی نمیکرد!
باز هم یکی مثلِ تو میشد دلیلِ گریههایِ یکی مثلِ من.
من اگه خدا بودم اصحاب کهف رو الان بیدار میکردم تا از دیدن این همه پیشرفت بشر گوزپیچ شن!
اگه خدا بودم کلمه ی دشمن رو از ادبیات حذف می کردم، اونوقت میشِستم ببینم بعضی ها چجوری میخوان حرف بزنن !
اگه خدا بودم با احساسات آدمها انقدر بازی نمیکردم...
من اگه خدا بودم، به نظر شیطان (به عنوان یکی از فرشته های خوبم) احترام میذاشتم.
اگه خدا بودم بازم باید سانتافه میداشتم تا بگی بعله؟
اگه خدا بودم هیچ لوبیای بااحتیاط خوابونده شده لای دستمالهای خیسی بدون جوونه نمیموند، به خاطر نگاه امیدوار بچههای پشت لیوان.
من اگه خدا بودم این پیرمرده الان تو سطل آشغال دنبال یه تیکه نون نمیگشت..
من اگه خدا بودم تکلیف رو معلوم میکردم این همه بلوا سر گندم بود یا سیب...
من اگه خدا بودم بسم بود این همه آدم...
منم اگه خدا بودم، اين آدرس ايميلم بود:
god@gmail.com
ديگه احتياجي به چاه جمكران و اينا هم نبود!
من اگه خدا بودم تو دهن همه تون فلفل میریختم خاله زنک/دایی مردک ها
من اگه خدا بودم ايران رو تو اروپا ميآفريدم، حوالي اسپانيا و ايتاليا!
من اگه خدا بودم اینقدر با شیطون سر آدم ها شرط بندی نمی کردم که همش ببازم!
اگه خدا بودم ، ان دماغ رو یه جای در دسترس تر می ذاشتم که تو دستت رو تا بصل النحاع نکنی تو دماغت.
من اگه خدا بودم تو اسم انتخاب کردن برای فرشته هام یه ذره دقت و سلیقه به خرج میدادم.
من اگر خدا بودم تو کتابم به چشمهات قسم میخوردم.
اگه خدا بودم جای این فیلترچی ها گاو می آفریدم بلکه مفید باشند
اگه خدا بودم، اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم !
اگه خدا بودم ؛ اول یاد میگرفتم گ و پ و چ و ژ را تلفظ کنم ، بعد کتاب میدادم بیرون !
اگه خدا بودم، وقتی میدیدم دارن آدمای بیگناهو میبرن بالای چوبهی دار همینجوری برّ و بر نگاه نمیکردم؛ میرفتم سریع نیروی جاذبهی زمین رو از کار میانداختم.
اگه خدا بودم وقتی دهن بنده مو سرویس میکنم دیگه توقع شکر گزاری ازش نداشتم!
واقعا اگه من خدا بودم
حالم از دست موجود دو پایی که آفریدم به هم میخورد
و سعی میکردم توی سری های بعدی
توی خمیرشون عشق و محبت بیشتر کنم ۱۳۸۹ بهمن ۲۲, جمعه
۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه
فوتبال در بهشت
دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى سعید و محسن، دوستان بسیار قدیمى بودند.
هنگامى که محسن در بستر مرگ بود، سعید هر روز به دیدار او می رفت.
یک روز سعید گفت:
محسن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى می کردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بده که در آن جا هم می شود فوتبال بازى کرد یا نه؟
محسن گفت: سعید جان، تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر می دهم.
چند روز بعد محسن از دنیا رفت.
یک شب، نیمه هاى شب، سعید با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمک زن را دید که نام او را صدا می زد: سعید، سعید …
سعید گفت: کیه؟
- منم، محسن.
- تو محسن نیستى، محسن مرده!
- باور کن من خود محسنم …
- تو الان کجایی؟
محسن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.
سعید گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.
محسن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است.
و از آن بهتر اینکه تمام دوستان و هم تیمی هایمان که مرده اند نیز اینجا هستند.
حتى مربى سابقمان هم اینجاست. و باز هم از آن بهتر اینکه همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبرى نیست و از همه بهتر این که می توانیم هر چقدر دلمان می خواهد فوتبال بازى کنیم و هرگز خسته نمی شویم. در حین بازى هم هیچ کس آسیب نمی بیند.
سعید گفت: عالیه! حتى خوابش را هم نمی دیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چیه؟
محسن گفت: مربیمون براى بازى جمعه اسم تو رو هم توى تیم گذاشته!
۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه
۱۳۸۹ دی ۱۹, یکشنبه
استعدادی درخشان
آقای مایک تامپکینز
آهنگهایی از
Rihanna
Katty Perry
&
Taio Cruz
رو با صدای خودش خونده
و
با دهان خودش نواخته
اشتراک در:
پستها (Atom)




























